آسمان در قفس

اى رنج مرا دریاب، من از روز نخست بودن با تو آمده ام، اقاقیهاى خانه کاغذى شده اند و ماه در آب نمى رقصد! ما را در عزاى توهمى نامده نشانده اند... خانه ام را در دود عزا گم کرده ام برایم رقص حرام است و گرنه که با تو تا ابد پاى مى کوبیدم اى رنج! بیگانه ام مخوان! اى که خورشید را از من ربوده اى و دلم را به پیرانه زمین دوخته اى... زمین هم عباى سبز را به جاى چمن بر دوش کشیده اى رنج! در برم کش که با تو بودن از این بهار زرد خوش تر است...

/ 0 نظر / 13 بازدید