نامت از ایران دور باد اى فرزند ابلیس!

نامت از ایران دور باد اى ابلیس! در وادى دیگرى دور افتاده ایم به تماشاى آنچه تو و خاندانت بر سر خانه مان مى آورند... این روزها نمى دانم باید شاد بود یا گریست که بیگانه ما را دیگر از خود دانسته آرى دیگر دو ملیتى شده ایم اما این کجا و آن کجا... رانده شده از خانه اى که فرزند ابلیس در آن لانه کرده و ریشه آش در قعر دوانده... رانده شده از عطر یاس و اقاقى از چاى دم کرده و لواشک و ترشى

نامت از ایران دور باد فرزند ابلیس! ریشه را از ما ربودى! چونان هرز علفى که گلها را مى خشکاند تو نیک مى دانى که جوابى پس از مرگ نیست از این است که تقدس کتابت براى مردم ساده مانده و پولشان در جیبهاى بى منتهاى تو!

نامت از ایران دور باد فرزند ابلیس! پسرکم در این بیگانه بازار عشق مى جوید و من در دل نفرینت مى گویم که او را از عشق ابدى بزرگانش دور کرده اى مردَم به دنبال مقام مى رود نمى شناسندش که از برتریننهاى ایران است در خود مى شکند و من تو این ملعون را نفرین مى کنم...

دل من و هزاران من هنوز در خانه مى تپد در خانه اى که تو به زور بر اریکه اش نشسته ای و نماز مى گذارى!

نامت از ایران دور باد اى فرزند ابلیس!

/ 0 نظر / 17 بازدید