خانه‌ای در زمان...

خانه‌ای می‌خواهم در زمان،

از جنس هیچ،

نه سقف و نه سایبانی،

تنها در لحظه بودنم می‌خواهمش!

دل تنگم....

کاش می‌شد لحظه‌ها را از نو رویانید

در باغچه سبز خاطرات...

کاش می‌شد فقط در لحظه‌ای خاص،

ابدی شد!

کاش می‌شد در زمان باقی ماند و ساکن شد

دل تنگ وقتی هستم که بودم!

من بودم!

در لحظه‌ای که زاده شدم،

از نو،

و پر ترس از لحظه‌ای که به یکباره مردم...

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
mitra

salam khoshhal misham be man ham sar bezani

خورشید طلایی

سلام مهتاب جون وب زيبايي داري خوشحال ميشم به منم سر بزني[گل]

اميد

.. سلاممم خوووووبي وب قشنگي داري اگه دوست داري تبادل لينك كني من رو با نام دنياي جور وا جور لينك كن و به ما خبر بده تا شما رو هم لينك كنم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] www.pikaso.pardisblog.com

حامد

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد برود.........زندگی سیبی است کال......... گاز باید زد انار !

حامد

چرا وقتی معلم می گه نقطه سر خط ....... اول خط نقطه می ذاری؟ باید آخر خط نقطه بذاری ، بیای اول خط بعدی شروع کنی به نوشتن یه خط جدید .... [چشمک]