و زن!

زن براى معشوق بودن آمده است،

چه خوش مى شود هوایى که در آن عشق زنده است،

هنوز نفس مى کشد!

زن براى دیده شدن آمده است؛

براى طنازى!

چشمهایت را خیره به لبانش بدوز

تا رسم دلبرى را برایت اجرا کند...

زن براى کرشمه هاى بى پایان آمده است،

ناز و عشوه اش را به تماشا بنشین

تا فصل عمرت را زندگى کرده باشى!

زن آمده است که دنیا عزیز باشد،

سبز، زیبا، جاودانه!

سایه مژگانش،

تیغ آفتاب را از سرت مى راند...

خنک خنده هایش،

عطش جگرت را مى خشکاند...

نرمى لبهایش،

آسایشى ست بر سختى دوران

و تنش،

سایشى براى جاودانگى!

/ 0 نظر / 7 بازدید