امروز...

امروز برای خدا

روزی بود چون دیگر روزها...

برای من اما

روز بودن بود!

در چنین روزی، خدایی، خواست

که من باشم

و شدم...

در چنین روزی، هستی مرا به بازی دعوت کرد...

شماره انداز این بار

روی 33 ایستاد...

3 و 3....

شاید ستاره بخت بیدار است؟!!!

نمی دانم....

خوشم با آوای زندگی

همنوازم با نغمه بودن...

در این دوری سرد بی صدا،

تنها شور عشق مرا به رقص می دارد...

دلتنگم، برای صدای پدر، برای آغوش مادر

دل تو اما

گرمم می کند!

تو! تو که بر این خانه رهگذری

و

نغمه های مرا مرور می کنی

تو که نمی شناسمت

اما

برای همنوایی با من

لحظه ای در این خانه می مانی...

قدمت سبز دوست من

در روز تولدم

بهترینها را برایت می خواهم...

/ 4 نظر / 17 بازدید
محمد

سلام خیلی خیلی تبریک میگم دوست خوب من امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی در پناه خدا[گل][گل][گل]

میثم

قدری صبور باش که این نیز بگذرد این روزهای زرد وغم انگیز بگذرد [گل] [گل] آری بهار پشت زمین لانه کرده است چیزی نمانده که پاییز بگذرد [گل] [گل] گفتم کنار مردم نامرد زندگی؟ گفتی صبور باش که این نیز بگذرد [گل] [گل] سلام روناک بانو خیلی شعر زیبایی بود دوست عزیز امیدوارم موفق باشی حامیت"میثم"[گل]

مرجانه

سلام روناک ... امروز یاد وبلاگت افتادم ...موزیک وبلاگت محشره ...پست "بمان" اشکم رو درآورد ... دلم براتون تنگ می شه ... خیلی دلتنگم برام دعا کن ...

میثم

یارب تو چنان کن که پریشان نشوم محتاج بــــرادران و خویشان نشوم [گل] [گل] بی منـــت خلق خود مـرا روزی ده تا از در تو بـــر در ایشان نشــــوم [گل] [گل]