شب

تصور کن!

تصور کن که در شب به پرواز در آمده‌ای

و

با ستارگان می‌رقصی!

غرور شب تو را بالا می‌برد؛

در شب، چراغ نیاور؛

که سیاهی عظیمش را زخم می‌زنی!

رازت را با شب بگو که پر از ناگفته‌های نهان است!

دل شب به بیکرانگی ابدیت است؛

تصور کن که وقتی،

هم نشین شب شوی!

وای! تصور کن که شب از دردهایش با تو سخن بگوید!

با کور سوی نور، غرور شب را زخمی‌ مکن!

دل بزرگش سیاه نیست؛ که حجم انبوه اندوه،

سایه‌ای تیره بر آن زده!

تنها با شب همنشین شو!

آنوقت خود را بی سایه‌ای مزاحم، آزاد خواهی یافت.

گوش کن!

صدای بی صدای شب، آوازی دلنشین‌تر از صد هزار دارد!

رفیق موافق شب باش

که دلش چون

نسیم سحرگاهان، لطیف است!

.

.

.

 

/ 8 نظر / 2 بازدید
حامد

سیاهی ، تاریکی ، سایه ، زخمی ، مزاحم ، درد ............... لغات دستنوشته های شما ............. شما که از دریای غم شنا کردی و در ساحل خوشبختی داروین فرود آمدی دیگه چرا [گل]

حامد

اگه عشق نباشه پلیس 110 چی کار کنه ؟ اگه عشق نباشه وبلاگ نویس ها چی بنویسن ؟

حامد

راسته تو استرالیا یه قبیله ای زندگی می کنن که وقتی چشمهاشونو می بندن دیگه هیچ جا رو نمی بینن ؟

م.ر کفاشیان

اسمش مهم نیست.عقاید در قالب ها جا نمی گیرند.این که شما میگین همه ی دنیا در موردش سوال دارن. ولی هیچکس قادر به پاسخگوئی این سوال نیست. چون هیچکس قادر نیست از قالب خودش رو رها کنه. وقتی رها شدی تازه سوالت به بلوغ میرسه.تازه پخته میشه. خوشحالم که یه آبی پیدا شد. اگه بشه میخوام بگی کجا و روی چه پروژه هائی کار میکنی.شاید یه جورائی تونستیم بیشتر گپ و گفت داشته باشیم. من تو زمینه تصفیه آب و فاضلاب کار میکنم. مرسی از جوابت

بامداد

درود از همان کودکی عاشق صدای ِ جغد بودم و کلاغ ... جغدها با آن نگاه ِ خیره شان که انگار دارند عمق ِ رویاهایت را هم می بینند و کلاغ ها که صدای ِ شان خود ِ پاییز است... شادزی.مهرافزون.