غروب

مامانم همیشه می‌گفت: دم غروب، درهای آسمون باز می‌شه و خدا صدای آدم رو بهتر می‌شنوه...

حالا نزدیک غروب که می‌شه

هر روز ازش می‌پرسم که برای چی اینهمه آدم آفرید و دست هر کدوم یک کلاف داد تا گره‌ش رو باز کنن!

بهش می‌گم خدا جون! گویا حواست نبوده و کلاف بعضی‌ها چنان گره کوری خورده که یک عمر برای باز کردنش کمه! لطفا مدت رو تمدید کن!

هر چه بیشتر فکر می‌کنم، کمتر می‌فهمم که چرا به هرکس دست کم، یه گره کور داده!!!

مامان! لطفا موفع غروب آفتاب آرزو کن که گره‌های کور من باز شه...

.

.

.

/ 9 نظر / 5 بازدید
Amirreza Zobeiri

وبلاگ خیلی‌ جالبی‌ دارید اگر دوست داشتید به وبلاگ من هم سری بزنید، میتونیم تبادله لینک کنیم.Smile

حامد

یاد حرف یکی از زنهای محل افتادم هشتمین بچه اش رو که زایید همه گفتن بسته دیگه چه خبره ....... اون هم گفت خدا داده دیگه ! خدا داده ؟ یعنی اون هیچ نقشی نداشت ؟ خدا آدمها رو می آفرینه اما خود اونها هم یه تاثیری دارن [خنده]

حامد

البته شما که هنوز یه سن تکیلف نرسیدی ............ همه رو خدا آفریده [نیشخند]

پس از کار آفرینش خدا قانون علت و معلول را نوشت و بر مسیر کائنات جاری کرد.گره های زندگی معلول علت های بی شماری است که در طول زمان حادث شده اند. اگر دوست داشتی میتونیم در این مورد یه دنیا حرف بزنیم.

م.ه

سلام. وبلاگ قشنگی داری اگه دوست داشتی لینکت کنم سر بزن و بگو تا با هم تبادل لینک کنیم...مرسی موفق باشی

Life didn't stay a mystery for very long

Amirreza Zobeiri

من فکر می‌کنم گره‌های کور با تلاش ما، خسته نشدن از شکست‌ها و البته با لطف خدا که همیشه هم راه ما هست باز خواهد شد.[گل]

علی

سلام وب باحالی داری خیلی حال کردم دمت گرم خوشحال میشم پیش ما هم بیایی[گل]