شبنم آب حیات!

 

گل پژمرده باغ، شبنمی می خواهد!
نه برای مستی
که برآرد نفسی!
که ببیند فردا
که بیاراید باغ
...نفس و چشم و چراغ
گل پژمرده باغ، شبنمی می خواهد...
نه نه! بارانی نه!
دانه‌های باران
بی‌شمارند، ولیک
دل بشکسته ندانند نواخت!
گل پژمرده باغ، شبنمی می‌خواهد!
شبنمی کوچک و نرم و آرام
در دلش دریایی
در سرش رویایی
شبنمی حاصل تنهایی شب
سر برآورده ز شور خورشید
شبنمی با خبر از آوازِ
مستی و ناز و شراب جمشید
گل پژمرده باغ، شبنمی می‌خواهد...
/ 5 نظر / 12 بازدید

خیلی زیبا بود

محمد

روناک خانم واقعا تبریک یکی از علتهایی که اینقدر من ذوق زده میشم با شعرات هم به خاطر زیبا و لطیف بودن اوناست هم اینکه من خودم رو خیلی راحت می توان جای شما بذارم و به خوبی متوجه می شم که انتخاب این کلمات و تعبیرات چقدر زیبا هست! تعبیرات زیبا نشون دهنده عمق احساس یه نفر به ماجراست[لبخند] چشم من میگم روناک خانم ولی دوست دارم استادم شما باشین بعضی وقتا شعرام رو می نویسم تا نظر استادم رو راجع به اونا بدونم[چشمک]

محمد

شبنمی حاصل تنهایی شب خداییش چقدر احساس و زیبایی پشت این جمله هست! واقعامرسی[گل] البته خواننده هیچ وقت شاید نتونه به احساس شاعر پی ببره اما خوب می تونه تا حدی نزدیک بشه

سمانه

شک ندارم ریشه های گل پژمرده باغ،زندگی رو قطره قطره از زیر سنگ هم که شده جذب می کنه چون می دونه که شادابی ،تعریف زندگیشه. اصلآ حالا که اینجور شد گل باغ،جوری شاداب می شه که همه شبنما اسکول شن![مغرور]