من کیستم؟

من کیستم؟

لخته‌ای خون که به ناگاه در آن روح دمیده،

یا روحی اسیر که به نا کجا می‌رود؟

اسیری سرگردانم که اکنون سر از جایی دگر برآورده!

من در خود اسیرم و خود در من که هردو یکی هستیم و نیستیم!

گاه به سان بیگانه‌ ای از خود جامه می‌ درم و گاه چون مادری بر خود می‌گریم!

دگر در خود چنان گم گشته‌ام که خویش را نمی‌یابم

و

نمی‌بینم!

من خود را در نمی‌یابم پس چگونه بیگانه‌ام دریابد؟!

من نیمه جانی‌ مدهوشم!

من سربداری بی‌هوشم!

نه یارای گفتنم می‌دهد و نه طاقت نماندنم!

من کیستم که خود نمی‌دانم؟

آشنایی با خود غریبم و قومی‌ با خود دشمن!

من چیستم؟

جامدی متحرک که روزی می‌ماند و

دیگر

نمیرود...

/ 3 نظر / 2 بازدید
مهرزاد

دوست عزیز سلام بیا که به روز به روزم. این دفعه با یه مطلب متفاوت به اسم "چگونه یخ در دمای منفی 180 ذوب می شود؟". منتظر حضور سبزت در وبم هستم.

محسن

من کیستم من کیستم خود را ندانم چیستم گر من ویم پس کیست او ور اومنم من کیستم هرگه من آیم در میان او روی بنماید نهان زنهار اگر او در زند ، من نیستم من نیستم گفت ار غم داری همی بی من چسان ماندی دمی بالله زبی دردی بود گر در فراقت زیستم از سخت جانی خودم هی گفتم اوهی خنده زد وز سست مهری خودش هی گفت و هی بگریستم جز یاد روی دلکشش چیزی نگنجد در دلم بالله که تا از او پرم از خویشتن خالیستم گر داوری از پا شود اندر رهش با سر دود حاشا که در راه طلب یک لحظه از پا ایستم ((داوری شیرازی ))

...

چه شبهای بسیار تهی مانده از خورشید.. بگو در کدامین کرانه برآمده از پلک هایت آفتاب طلوع خواهد کرد..؟ ... ..