روشنایی

سکوت سنگین دلم،

گوید که تو نیستی....

چشمان منتظرم،

گوید که تو نیستی!

گر نیمه تنم گشته‌ای؛

گر شعر لبم خوانده‌ای؛

دستان یخ‌زده‌ام،

گوید که تو نیستی...

آوای تلخ خزان؛

هوهوی باد وزان؛

گوید که تو نیستی!

.

.

.

دامون جنگل مست،

گوید که تو میایی!

دل به راه باید بست،

سر می‌رسد شعر جدایی...

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر خاطره ها

برای آرزوهایی که در دلم میمیرند ، سکوتی میکنم سنگینتر از فریاد

همسفر خاطره ها

_ چرا گرفته دلت ، مثل آنكه تنهايي. _ چقدر هم تنها! _ خيال مي كنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي. _ دچار يعني _ عاشق _ و فكر كن كه چه تنهاست اگر كه ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد _ چه فكر نازك غمناكي! _ و غم تبسم پوشيده ي نگاه گياه است . و غم اشاره ي محوي به به رد وحدت اشياست. _ خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند ودست منبسط نور روي شانه ي آنهاست _ نه ، وصل ممكن نيست ، هميشه فاصله اي هست. اگر چه منحني آب بالش خوبي است براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر ، و هميشه فاصله اي هست. دچار بايد بود و گرنه زمزمه ي حيرت ميان دو حرف حرام خواهد شد. و عشق سفر به روشني اهتزاز خلوت اشياست. و عشق صداي فاصله هاست صداي فاصله هايي كه _ غرق ابهامند.[گل][پلک]

همسفر خاطره ها

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]ر

همسفر خاطره ها

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیرشب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام....[پلک]

همسفر خاطره ها

می بینم دارین کم کم جوابم رو میدید شاعر حرفه ای نشید یه وقت سر ما رو زیر خاک کنید بیا ببین قالب چطوره[چشمک] زود بیا منتظرم[گل]

همسفر خاطره ها

ببخشید هواسم سر جاش نبود من لینکتون کردم اما بی اجازه مشکل که نداره [گل]

حامد

به به ........... اگر این شعر رو خودت گفته باشی به لطافت احساست حسودیم شد [گل]

Amirreza Zobeiri

خیلی‌ زیبا بود همیشه باید امیدوار بود و مثبت فکر کرد[لبخند]

پسرک

من هنوز تو را دارم! گاهي كه دلم به اندازه ي تمام غروبها مي گيرد چشمهايم را فراموش مي كنم اما دريغ كه گريه ي دستانم نيز مرا به تو نمي رساند