یگانه جاوید

بی نام تو نمی‌شود بود!

بی نام تو نمی‌شود ماند!

با توام

زیبای فرهمند!

باز آمده‌ام تا در آغوشم گیری...

باز تپش دل تو را می‌جویم!

دستانت بزرگ و شانه‌هایت فراخند...

در آن گرم دوست داشتنی پناهم ده!

زیبایی!

آنقدر که در کلام نمی‌گنجد

دلنشینی آنقدر که واژه را یارای گفتن نیست...

یارم باش!

می‌دانم که همیشه هستی!

در لحظه‌ای که دلم می‌خواندت

آغوشت

گرم

در انتظار است!

یارم باش!

/ 4 نظر / 10 بازدید
چیزها

شعر زیبایی بود... سلام... از چیزهایی (هر چیزی) که برای شما مهم است، هرگز نمی خواهید آن را از دست بدهید، می خواهید آن را تا پایان عمر هر کجا که رفتید با خود ببرید، خیلی دوستش دارید، تأثیر زیادی روی شما گذاشته، خاطره ای تلخ یا شیرین از آن دارید، از آن متنفر هستید ولی نمی دانید چرا نگهش داشته اید، به محض دیدن آن به فکر فرو می روید، دیدنش شما را شاد یا غمگین می کند و... عکس بگیرید و برای وبلاگ «چیزها» به این آدرس ایمیل کنید:(Cheezhablog@gmail.com) عکسها بدون نام و یا نشانی از فرستنده عکس، در وبلاگ قرار داده می شود.

قافله عمر

سلام وبلاگتون عالیه شعراتون هم بسیار زیباست . موفق باشید به کلبه ما هم سری بزنید منتظر نظر شما هستم. قافله عمر[گل]

محمد

سلام یگانه جاوید واقغا تکرار همین دو کلمه چقدر ارامش بخشه شعر زیبایی و البته بسیار لطیف هست از خودتون هست؟ من یه چیزایی واسه خودم میگم با اجازه شما می نویسمش: "خدا هست بی وقفه" در آن سیاهی شب که طوفان و سیل همه چیز را بر می کند خدا هست بی وقفه شب سیاه به پایان می رسد بارقه ای از نور چشمانت را نوازش می دهد سلام ای خدا سلام روشنایی آری اگر شب است اگر طوفان اگر سیل خدا هست بی وقفه وقتی به خواب می بردت خستگی خدا هست بی وقفه در کنارت برسر بالینت برایت دعا می کند اشک می ریزد حضور آبی خدا را حس کن او با نفسهایت همراه است او از رگ گردن به تو نزدیک تر نیست! او خود خود پاک توست خدا هست بی وقفه بی غروب بی دریغ صدایش کن سر بر دامانش بگذار بوی عطر وجودش را حس کن در این شب سرد و سیاه باور کن سپیده نزدیک است قسم به عطری که از هر گلابی پاک تر است

سمانه

[لبخند]