روزی بازمی‌گردیم...

(دوباره آمدم که بنویسم!

اینجا شاید تنها دوستت همین باشد!)

من و قبیله به زور کوچ کرده‌ها، تا ابد باید برویم در پی مکانی آرام، اما این آرامش و سکون فقط در خانه‌ای پرمهر یافت می‌شود!

خانه ما گربه‌ای زیباست، به طنازی در گوشه‌ای نشسته! جایجایش زیباست و هر کنجش دلنشین!

سبزی چمنزارش چشم می‌زند و زردی صحرایش مسخ می‌کند، گویی آسمان به یکباره تمام گهرهایش را در این خاک ریخته است.

خاک من گرم است، به سوزانی خورشیدش و آرام است به آرامی‌ خلیجش؛

نیک می‌دانم که او روزی فرزندانش را به آغوش خواهد کشید....

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٥
تگ ها :