مهتا

چشمانت را از من مگیر

که ماهی دلم جایی برای زنده‌ماندن ندارد...

دلم سنگین است...

فرهادی باید، که بدوشش کشد!

دلم بی قرار است...

طبیبی باید که درمانش کند!

نرگس مست، از عطر گل بوسه‌هایت،

شرمگین به گوشه‌ای نشسته

و

مریم ناباورانه صبر می‌کند.

نزدیکتر بیا، تا باد دگر خریدار عشوه آن دو نگردد!

بیا که دماوند از رشک استواریت، دل پاره کند

و

کارون از بیم خروش پر هیاهویت،

آرام، مرداب، شود!

نزدیک تر بیا که دلم سنگین است...

 

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳
تگ ها :