دلم گرفته ...

دلم امشب بیمار است!

دلکم رفیقی کم دارد، برای گفتن دردهایش!

و آغوشی برای پناه بی کسی‌هایش؛

کاش همزبانی با زبان عشق می‌بود تا دل ملولم را شاد گرداند...

زندگی، آزمایشی سنگین برای روح خسته‌ام تدارک دیده است،

گویا که باید تنها در جستجو باشم!

تنها!

غربت چشمانم دگر پنهان نمی‌شوند و

لرزش دستانم،

بی پناهی را یادم می‌آورند!

من هنوز از هستی، هدیه تولدم را طلب دارم و می‌دانم

که او در جستجوست....

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٧
تگ ها :