خانه‌ای در زمان...

خانه‌ای می‌خواهم در زمان،

از جنس هیچ،

نه سقف و نه سایبانی،

تنها در لحظه بودنم می‌خواهمش!

دل تنگم....

کاش می‌شد لحظه‌ها را از نو رویانید

در باغچه سبز خاطرات...

کاش می‌شد فقط در لحظه‌ای خاص،

ابدی شد!

کاش می‌شد در زمان باقی ماند و ساکن شد

دل تنگ وقتی هستم که بودم!

من بودم!

در لحظه‌ای که زاده شدم،

از نو،

و پر ترس از لحظه‌ای که به یکباره مردم...

 

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳
تگ ها :