حقوق بشر؟

در عجبم از این خاک و آدمهایش!

 

 

همیشه در اوج خوشحالی آدمها نیز، موضوعی برای درد کشیدن هست! گویی خدا نمی‌خواسته که آدمها از ته دل از زندگی راضی باشند، چون در این صورت دلشون نمی‌خواست از این دنیا برن و یا از این چرخه رفت و آمد خارج بشن...

 

 

در این سیل رونده آدمها، نکته جالب این است که هر کس خسته شد، دیگری دلداری می‌دهد که زندگی همین است و ...

 

چرا همین است؟ چرا باید باشد و همین باشد؟

 

 

آدمها به راحتی حق کشی می‌کنند و جنابت. دیگران بسته به موقعیتشان با

 

جانی موضع می‌گیرند؛

 

مادر جانی او را بی گناه می‌داند، دشمنش او را جلاد می‌خواند...

 

 

حقوق بشر در جایی معنی‌ دارد که آن بشر در جهان اول باشد. بشر جهان سومی را اگر سلاخی کنند،‌ جامعه مدرن ظالم را محکوم می‌کند اما به نفعش که باشد،‌با او دست هم می‌دهد! حتی اگر جامعه‌ای را زیر پا له کرده باشد!‌

 

این است معنی‌ دقیق حقوق بشر!

 

آدمها خوب سخن می‌گویند اما پشت پرده...

 

نمی‌دانم که زمانی که کوروش کبیر هم از حقوق بشر سخن می‌گفت، آدمها اینچنین ناجوانمردانه می‌مردند؟

شاید که سنگتراش اولین منشور آزادی،‌ خود برده‌ای بوده باشد...

 

 

 

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٠
تگ ها :