آموزگار پیر

امشب یادی کردیم از دوران کودکی و دهه جنگ!

دهه‌ای که برای خیلی‌ها که مثل من کوچک بودند یادآور بسیاری از حوادث خوب و بد بود...

خوبش کارتونهایی مثل مهاجران و پسر شجاع و مانند اینها و سریال اوشین بود

 و بدش

صدای آژیر خطر و موشک و ضد هوایی بود که هنوز هم گهگاهی خوابش رو می‌بینم.

اون وقتها نمی‌دونستم که برای چی جنگ می‌شه و سیایت یعنی چه، اما بزرگ‌تر که شدم متوجه شدم که 

یعنی

 یک عالمه آدم،‌به پهنای یک کشور، باید چوب یک تصمیم ... یک آدم رو بخورند و بمیرند و هیچ نگند!

متوجه شدم استرس‌هایی که من و هم سن و سالهام با خود یدک می‌کشیم ناشی از چیست و فهمیدم که زجه و دلهره مادرانمون که چشم انتظار بازگشت(؟) فرزنداشون از جبهه بودن به چه علت بود!...

 

روزگار چه درسهایی  به آدمها می‌ده و جالب اینه که اگه متوجه نشن، دوباره این درسها رو براشون تکرار می‌کنه!

کاش همه ما،‌همون موقع درسمون رو خونده بودیم...

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٤
تگ ها :