بیش میازار مرا!

ای نور من!

ای سور من!

ای همّ و ای منصور من!

تا کی‌ نخواهی بنگری، بر پیکر بی نور من؟

ای رهنما!

گو ره کجاست؟

من راه را گم کرده‌ام...

در جستجوی یک نشان،

من راه را گم کرده‌ام...

دیوانه‌ای در بند تو!

دل داده‌ای رسوا منم!

دیگر نمی‌بینی مرا،‌ دستم به بند،‌پا در کمند!

تو باج می‌خواهی زمن؟

من تو شدم، بستان مرا!

من؟

گر من منم، پس کیست او؟‌ آخر ندانم چیست او؟ ای روح من!

بستان مرا!

نور تویی، کور منم!

بی تو و مهجور منم!

بیش میازار مرا!

هیچ منم، ای همه تو!

زارم و بیمار منم!

منتظر یار منم!

بیش میازار مرا!

چون که تو باشی به درم، جز به رخت می‌نَگرم!

چون که تو دادی پنهم، من چو مهم،

من 

چو

مه‌ام... 

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٢
تگ ها :