از چه زن را آفریدی؟

آه خدای خوبم!

نمی‌دانم هنوز، از چه زن را آفریدی؟

که به قول مسلمینت، مایه تسکین مرد باشد؟!

پس خود او را که تسکین می‌دهد؟

می‌خواهم بدانم برایش چه گذاشته‌ای؟!!

هنوز مشکوکم که شاید تو خود مردی!!!

که چنین مردان را پر زور پروردی!

مردانی با قلبی سنگین چرا باید تسکین یابند؟

که تو را تحسین کنند؟

مگر تو نیازمند تحسینی؟

چه می‌خواهی تو از من؟

چه می‌خواهی تو از زن؟

ما را آفریدی و نمی‌دانی چه‌ کردی؟

نمی‌دانی که دربندند و آزادند و در بندند زیبارویان مخلوقت!

نمی‌دانی!

چرا تو نیک می‌دانی‌ و می‌بینی و ساکت مانده‌ای!

گویی نمی‌بینی که گرگانی که در اینجا رها کردی،

چگونه می‌دردند قلب لطیف جنس دوم را!

نمی‌دانم که دیدی آیا این روزها،

در مهد اسلامی‌ که تو پایان همه سخن‌هایت شمردی،

وحشیانی در لباس عاشقان تو،

زنان را می‌کشند و پاره پاره،

غرقه در خون،

روح مرده،

می‌درند، در لجن‌زار حقارت، می‌آلایند

و شبانه،

در سینه سیاه خاکت، مدفون می‌کنند!

آری، تو از آغاز تا پایان را دیدی

اما

دم بر نیاوردی...

آری

دم بر نیاوردی...

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥
تگ ها :