تنهایی

درد من از بی مهری آدمها نیست،

درد من از تنهایی بی کرانی‌ست که آنها را پوشانیده،

درد من از بی دردی آدمهایی ست که آسان از هم عبور می‌کنند،

آدمک‌هایی به ظاهر آدم، که از عشق، هیچ نمی‌دانند!

آدمک‌هایی بی روح، با ظاهری در خور ستایش!

چه تلخ است لحظه‌ای که انسان در می‌یابد که به واقع تنهاست!

حتی از خالقش تنهاتر!

چون او قدرت مطلق است و این، نیازمند او!

آری انسان تنهاست و تمام اطرافش زاییده توهم است. توهمی‌ که هر روز به او یادآور می‌شود که تنها نیست و جمعی دلباخته دارد!

اما به هر حال لحظه‌ای می‌رسد که عمق تنهاییش را می‌نگرد!

و چه درد عمیقی

در خود حس می‌کند.... 

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥
تگ ها :