آمد...

آمد...

آمد...

آمد اما در نگاهش، آنهمه غوغا نبود؛

چشم خواب آلوده‌اش را، مستی رویا نبود،

مست و بی پروا نبود...

لب همان لب بود اما،

بوسه‌اش گرمی نداشت،

دل همان دل بود اما،

مست و بی پروا نبود،

مست و

بی‌پروا نبود....

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳
تگ ها :