خدایا

کجایی خدایا؟!!!

کجایی که پناهم دهی که در این سیاهی،

جز تو نوری نمی‌بینم!

جز تو کسی را نمی‌یابم

که

در من بنگرد؛

به من گوش دهد؛

و آرام و استوار، نوازشم کند...

کجایی؟

در این پس کوچه‌های تو در تو،

تو را گم کرده‌ام.

در این عصر ناجوانمردان، تنها تو مایه تسکینی!

تو بینا و شنوای دردهای ناگفته همگانی،

پس از نهانخانه خود به درآ

و

صدایم را بشنو!

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها :