باران ببار!

دلم به سان آسمان گرفته است،

اما،

نای باریدن ندارد...

خدای آسمان مادرم را به میهمانی پذیرفته و من،

چشم به راهش که شاید دعای او از راهی نزدیکتر،

به گوشش رسد!

من در گوشه‌ای از این جهان بی‌کرانه،

تنها،

در انتظار بارش بارانم! 

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۱
تگ ها :