پدر

چند روزی‌ست که نگاهت در پی‌ام می‌آید..

دلم با تو پرواز می‌کند تا ابدیت نگاهت،

نگاه آخرت از یادم نمی‌رود،

گویی به یکباره تمامی عشقت در من فرود آمد...

تو نمی‌دانستی که دل کوچکم جایی برای اینهمه شور ندارد؛

و این همه سال از همین رو به دنبالم می‌آیی.

دلم برایت تنگ است پدر!

من به کوه شانه‌هایت محتاجم امروز

و تو

تو

نیستی که مرا در آغوش گرمت جای دهی...

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٢
تگ ها :