سیاه

سیاه

 

دلم چون آسمان، سخت گرفته است

اما چون او برای همه دردهای سیاه جا ندارد.

دلم چون گلبرگی لطیف،

با وزش بادی در هم می‌ریزد و می‌شکند...

می‌خواهد چون سنگ شود اما هنوز آب است...

دگر سخن نمی‌گوید،

یا من در این همهمه صدایش را نمی‌شنوم

مادرم اما،

هنوز،‌ خوب صدایش را می‌شنود....

 

 

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٤
تگ ها :