آوای دل

دوست داشتن را تعبیری نیست،

آنسان که در محکمه تو،

من باید دوستت بدارم!

دوستی را تفسیری نیست،

به وقت برق نگاه دیگری در پشت چشمانت!

من آواز تو را پیش از خواندن فهمیدم...

و موسیقی عزیز با تو بودن را با تپش قلبم نواختم...

اما تو هرگز قصه ساده دوست داشتن را ننوشتی!

باران حرف‌هایم در هجوم سنگین سرد دلت، مرداب است...

زلال دلم در ناسپاسی بی رحم دلت، کبود شد...

من، بی معنی شدم...

پشت دیوار معانی که تو برایم ساختی...

بی رنگم اکنون، اما از ترکیب رنگها!

رنگ بی رنگی!

بیا و به آوای دلم گوش کن!

ساده می‌نوازد...

 

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
تگ ها :