جایی که هستم...

 

امروز سرم خیلی خلوته و می‌تونم زیاد بنویسم!

البته این ممکنه موجب اخراجم بشه!

به هر حال، می‌خوام از چیزهایی که تا حالا اینجا دیدم بگم؛

اینجا همه آرومند! اونقدر که برای ماهایی که از یک اجتماع پر استرس اومدیم، بسیار عجیبه!

هیچ دعوایی من تا به حال ندیدم، جز روز کنسرت ابی که ایرانیها راه انداختند! البته خوب حق هم دارند، سر چی باید دعوا کنند؟ تمام امکانات اولیه و دومیه و اِنومیه اونها فراهمه پس دیگه حرص چی بخورن؟!!!!

و اما دختراشون! (قابل توجه مجردین گرامی!) جاتون خالی که فقط تماشا کنین که چه عشوه شتری میان! یادمه اونوقتها که توی شرکت ؟ تو ایران کار می‌کردم یه "بی بی" داشتیم با همین مشخصات! اون موقع معنی این عشوه‌ها رو درک نمیکردم اما اینجا دیدم که اون بیچاره حق داشته! احتمالا با اینا فامیل بوده! خلاصه فقط یکی باید بیاد و اینهمه کرشمه رو یکجا جمع کنه!!!

از پسراشون که نگو چه بلاهایی‌اند! با پیرهن‌های زیبا و اگه سرشون بره، عینک زدن تو سایه یادشون نمی‌ره! و در کل گویی همه عالم رو از دیگران طلب دارن!

 

اما جالب‌ترین چیز اینه که، دموکراسی چقدر زیبا در اینجا، با وجود ... بودنشان رعایت می‌شه. همه اعم از سیاه و سفید و با هر تفکری، کنار هم، کار و زندگی می‌کنند!

.......

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٥
تگ ها :