دل بی عقل

دیوار سکوتم را محکم کرده‌ام،

در آستانه تردید،

دگر نگاه تو نیز،

این سد را نمی‌شکند...

این پوچی بی انتها،

این عطش جاودانه،

این نبض بی قراری،

به کجا می‌بردم؟

من با خویشم و بی تو،

بی‌ تو و با خویش،

گاهی، لمس دستانت توهم است،

و زمانی توهم بودنت جان دارد!

بی چرایی،

بی نوایی،

بی پناهی

من در آشتی با خود،

باید

که

عقل را به آتش بکشم...

من در آشتی با خود،

 

  
نویسنده : روناک رحیمی ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱
تگ ها :